• Homepage
  • >
  • BCI و پزشکی
  • >
  • زمانی که به چیزی توجه می کنید، چه اتفاقی در مغزتان می افتد؟

زمانی که به چیزی توجه می کنید، چه اتفاقی در مغزتان می افتد؟

توجه تنها مربوط به آنچه بر آن تمرکز می کنیم نیست بلکه به چیزی که مغز ما فیلتر می کند نیز بستگی دارد.
مهدی اوردیخانی  محقق عصب شناسی محاسباتی، با تحقیق بر روی مغز افرادی که در حال تمرکز کردن بودند امیدوار است که بتواند با ساخت مدل های کامپیوتری به درمان افرادی که از ADHD(عدم توجه و تمرکز) و کسانی که توانایی ارتباطی خود را از دست داده اند کمک کند.
خلاصه ای از این گفتگوی جذاب را در ادامه مطالعه کنید.

توجه دقیق به چیزی کار ساده ای نیست، این طور نیست؟

برای اینکه توجه ما در آن واحد به جهت های مختلف جلب می شود، در حقیقت بسیار چشمگیر است اگر، شما بتوانید متمرکز بمانید. عموما تصور بر این است که منظور از توجه فقط آن چیزیست که ما به آن تمرکز می کنیم و همچنین درباره اطلاعاتیست که مغز ما تلاش می کند که آنها  را فیلتر کند.

دو راه برای هدایت توجه شما وجود دارد اولی توجه آشکار است، در توجه آشکار شما چشمانتان را به سوی چیزی حرکت می دهید تا به آن توجه کنید بعدی توجه پنهان است در توجه پنهان شما به چیزی توجه می کنید بدون اینکه چشمانتان را به طرف آن شی حرکت دهید.

برای یک لحظه به رانندگی فکر کنید.

توجه آشکار شما، مسیر نگاه شما به سمت جلو است.

اما این توجه پنهان شماست که به طور مداوم محیط اطرافتان را بررسی (اسکن) می کند. جاهایی که در واقع شما به آنها توجه مستقیم نمی کنید.

من عصب شناس محاسباتی هستم  و بر روی رابط های شناختی مغز و رایانه کار می کنم یا به عبارت دیگر کنار هم در آوردن مغز و رایانه، عاشق الگوهای مغزی هستم، الگوهای مغزی برا ما مهم هستند چون که براساس آن ها ما می توانیم مدل هایی برای کامپیوترها بسازیم.

و براساس این مدل ها کامپیوترها می توانند عملکرد مغز ما را تشخیص دهند و اگر این عملکرد مختل شود این کامپیوترها خودشان می توانند به عنوان دستگاه های کمکی برای درمان بکار برده شوند.

همچنین به این معنا  هم می تواند باشدکه به دلیل اینکه انتخاب الگوی اشتباه به مدل اشتباه منجر خواهد شد بنابراین به درمان اشتباه خواهد انجامید؟ درسته؟

در مورد توجه، حقیقتی که وجود دارد این است که ما می توانیم دقتمان را نه تنها توسط حرکت چشم بلکه توسط ذهنمان تغییر دهیم، این امر باعث می شود که توجه پنهان مدل جالبی برای کامپیوترها باشد.

بنابراین می خواستم بدانم وقتی شما اشکار یا پنهان نگاه می کنید، الگوهای مغزی به چه شکلی هستند، به خاطر همین  یک آزمایش انجام دادم.

در این آزمایش دو عدد مربع چشمک زن وجود دارد، یکی از آنها با سرعت کمتر از دیگری چشمک میزند، بسته به این که به کدامیک از این چشمک زن ها توجه می کنید، قسمت خاصی از مغز شما شروع به نوسان با همان سرعتی که چشمک زن دارد، می کند.

بنابراین برای دیدن اینکه وقتی شما توجه آشکار می کنید چه اتفاقی در مغز شما می افتد، از افراد خواستم تا مستقیما به یکی از مربع ها با دقت نگاه کنند.

در این حالت همانطور که انتظار می رفت مشاهده کردیم که این مربع های چشمک زن در سیگنال های مغزی آنها ظاهر شد که از طرف قسمت پشت سر آنها منشا می گرفت. جایی که مسئول پردازش اطلاعات بصری شماست. اما  واقعا علاقه مند بودم، تا ببینم وقتی شما توجه پنهان می کنید، چه اتفاقی در مغز شما  می افتد.

بناربراین این بار از افراد خواستم تا به مرکز صفحه نمایش نگاه کنند و بدون اینکه چشمشان را حرکت دهند به یکی از این دو مربع توجه کنند. وقتی این کار را انجام میدهیم، مشاهده کردیم که هر دوی این چشمک زن ها در سیگنال های مغزی افراد ظاهر شدند.

اما جالب اینکه فقط یکی از آنها که به آن توجه شده بود سیگنال های قویتری داشت. پس یک چیز در مغز بود که این اطلاعات را اداره می کرد، آن چیز در مغز اساساً فعال سازی ناحیه پیشانی بود.

قسمت پیشانی مغز مسئول اعمال شناختی در انسان است اینطور به نظر می رسد که قسمت پیشانی (مغز) به عنوان فیلتری کار می کند که سعی میکند اجازه ورود اطلاعات را فقط از چشمک زنی دهد که توجه شما به آن است و سعی در مهار اطلاعاتی می کند که از دیگری و نادیده گرفته شده می آید. قابلیت فیلتر کردن مغز در واقع کلید توجه است که برخی از افراد فاقد آنند.

برای مثال در افرادی که دچار ADHD  پیش فعالی هستند. بنابراین شخص مبتلا به پیش فعالی نمی تواند این عوامل حواس پرتی را مهار کند، به خاطر همین این افراد نمی توانند برای مدت کوتاه روی یک عمل واحد تمرکز کنند.

اما چه می شد اگر این شخص می توانست با مغزش که به کامپیوتر متصل شده است یک بازی کامپیوتری خاصی انجام دهد و سپس به مغز خودش تمرین دهد تا این عوامل حواس پرتی را مهار کند؟

به هر حال پیش فعالی فقط یکی از مثال هاست ما می توانیم این رابط های شناختی مغز و رایانه را برای دیگر زمینه های شناختی استفاده کنیم. همین چند سال پیش بود که پدر بزرگ من دچار سکته شد و توانایی صحبت کردن را به طور کلی از دست داد. او می توانست همه چیز را بفهمد اما راهی برایش نبود که بتواند جواب دهد، حتی توسط نوشتن، چون بی سواد بود (سواد خواندن و نوشتن نداشت). بنابراین او در سکوت در گذشت من به یاد دارم که در ان زمان به این فکر می کردم. چی می شد اگر ما می توانستیم کامپیوتری داشته باشیم که بتواند به جای او حرف بزند اکنون بعد سال ها که من در این زمینه فعالیت می کنم می توانم تصور کنم که این می تواند امکان پذیر باشد.

تصور کنید که ما بتوانیم الگوهای امواج مغزی را پیدا کنیم که وقتی افراد در مورد عکس و یا حروف الفبا فکر می کنند مثلا حرف الف الگوی امواج مغزی متفاوتی نسبت به حرف ب تولید می کند و به هین ترتیب می تواند روزی کامپیوتر به جای افراد ارتباط برقرار کند که توانایی صحبت کردند ندارند؟

چه می شد اگر یک کامپیوتر می توانست به ما برای درک و فهمیدن افکار یک شخص که در کما است کمک کند؟

ما هنوز در آن مرحله نیستیم.

ولی با دقت توجه کنید.

ما به زودی به آن مرحله خواهیم رسید.

 

تحریریه شناخت مگ

 

Previous «
Next »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *