ذهن و قلمرو آن در دنیای انیمیشن ها

ذهن

وقتی دغدغه فهمیدن  ذهن  به دنیای انیمیشین ها هم می رسد.

همه ما می دانیم مطالعه ذهن بشر از گذشته تا به امروز مورد توجه روانشناسان، دانشمندان و فیلسوفان سراسر جهان بوده است با مطالعات وسیع و تجربیاتی که بشر به دست آورده اکنون می توانیم تقریبا با اطمینان بگوییم  آنچه جهان درون و بیرون ما را کنترل می کند همان “ذهن” ماست.

با این مقدمه میخواهم به سراغ یکی از چهره های شناخته شده در عرصه علوم روانشناختی دنیا بروم شاید اسم ” پل اکمن” به گوشتان نخورده باشد (که البته بسیار بعید به نظر می رسد) اما سریال تلویزیونی “به من دروغ بگو” را بسیاری از شما دیده اید. فیلمی متاثر از ایده های ناب پل اکمن درباره جهان شمول بودن بروز احساسات در چهره افراد!

در اینجا نمی خواهیم راجع به یافته ها جذاب او و اطلس بی نظیر هیجان شناسی اش بحث کنیم بلکه می خواهیم این پیش زمینه را نگه داریم تا بفهمیم چرا “پت داکتر” کمپانی پیکسار را مجاب کرد تا بر اساس ایده فرمانروایی ذهن و احساسات بر همه چیز، انیمیشن “درون و برون ” را بسازد.

داستان این انیمیشن جالب از آنجایی شروع می شود که دختر نوجوان شاد و خوشحالی به اسم رایلی در یازده سالگی مجبور می شود به خاطر کار پدرش به شهر دیگری سفر کند که کاملا با دنیای همیشگی او متفاوت است. این تغییر به ظاهر ناخوشایند موجب می شود تا رایلی نتواند با دنیای جدید خودش را وفق دهد و در سراشیبی افسردگی قرار بگیرد.چیزی که همه افراد حداقل یکبار در زندگی با آن مواجه شده اند.

در ادامه می بینیم که داستان به درون ذهن او می رود جایی که به صورت کاملا روانشناختی و خلاقانه در سناریو شخصیت هایی با هویت پنج حس اصلی(شادی، غم، انزجار، ترس و عصبانیت) طراحی شده اند که وجودشان به شخصه من را به یاد پنج رنگ اصلی انداخت. پنج حس اصلی که دنیای مارا می سازند و پنج رنگ اصلی که دنیای نقاشی ها را به واقعیت می رسانند.

 

کاراکترها در یک مقر فرماندهی زندگی می کنند که شادی مسئول هدایت آن هاست و برای هر مشکلی در بیرون تصمیم می گیرد. اما آیا تنها وجود یک احساس کافیست تا به همه اتفاقات خوشایند و ناخوشایند بیرون غلبه کنیم و با همان یک بعد از وجودمان تصمیم بگیریم؟

فضای  انیمیشن به حدی روشن و شفاف سرنخ های داستانی را به بیننده می دهد که می توان گفت این اثر ابدا برای گروه سنی خاصی ساخته نشده است و تمام سنین پیام داستان را متوجه می شوند.

در برابر ذهن اشفته و کودکانه رایلی ، ذهن پدر و مادر او هم به تصویر کشیده شده است که منظم تر به نظر می رسد و پنج احساس در کنار هم و پشت یک میز نشسته اند و هر کدام به وقت نیاز وارد عمل می شوند و هیچ کدام دیگری را سرکوب نمی کند. این نکته به ظرافت به تاثیر سن و تجربه در کنترل احساسات و هیجانات فرد اشاره می کند.

پیکسار به حدی در شخصیت پردازی دقت به خرج داده است که شما با نگاهی به ظاهر هرکدام از این حس ها می توانید بفهمید کدام غم است و کدام شادی

این مساله به ما یادآور می کند که هر انسانی قادر است احساسات خود را بشناسد اما آیا هر انسانی قادر است به صورت صحیح از احساسات خود بهره بگیرد؟

این دقیقا همان لایه پنهان است که اینساید اوت می خواهد به ما نشان دهد و بسیار هم در این زمینه موفق عمل کرده است.

زبان روایتی داستان خطی و روان است بیننده را خسته نمی کند به موقع به سوالاتی که در ذهن مخاطب شکل گرفته اند پاسخ می دهد. مذاکره هایی که احساسات باید باهم داشته باشند و نقش هر کدام را به خوبی تشریح می کند. مخاطب را وا می دارد تا از داشتن حسی نظیر انزجار خوشحال باشد. مخاطب نوجوان خود را با دنیای شگفت انگیزش ذهنش آشنا می کند و مخاطب بزرگسال را به این فکر وا می دارد چگونه باید به نظم دهی اشفتگی های روانی فرزندش کمک کند.

جدای از صحنه های خارق العاده موسیقی اثر کاملا منطبق با سناریو طراحی شده و صداپیشگان پنج حس اصلی بسیار هنرمندانه از پس کارشان برآمده اند.

فیلم به خوبی توانسته است با مقدمه درست داستان را شروع کرده، هیجان را به اوج رسانده و صحنه را خوب تمام کند. در پایان رایلی با خوشحالی در آغوش پدر و مادرش است در حالی که اشک می ریزد. این حسن ختام به خوبی تقابل و پیوستگی غم وشادی را به تصویر کشیده است. همین باعث می شود تا این انیمیشن در ردیف شاهکار های دنیای پویا نمایی و حتی آثار اعجوبه هایی مانند نولان قرار بگیرد.

پیشنهاد این نسخه از شناخت مگ دیدن دوباره این کارتون جذاب از دید علوم شناختی است.

تهیه و تنظیم: هانا بهرامی

تحریریه شناخت مگ

 

 

 

.

 

Previous «
Next »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *