هکتور در جستجوی خوشبختی ، شادی از نگاه شناختی

هکتور در جستجوی خوشبختی

هکتور در جستجوی خوشبختی

بیایید فیلم هکتور در جستجوی خوشبختی را از نگاهی نوین بررسی نماییم. آیا تا به حال به مقوله ” شادی” از نگاه شناختی فکر کرده اید؟ به نظر شما معنای شادی در زندگی چه چیز می تواند باشد و این حس بی نظیر خالص است یا ترکیبی از چند حس متفاوت می تواند باشد ؟!

بی شک کسی در دنیا پیدا نمی شود که حداقل یک بار از خودش نپرسیده باشد که ” آیا من شاد هستم؟”

بر اساس این سوال فِرانسوآ لولورد رمانی با عنوان  هکتور در جستجوی خوشبختی را به نگارش در آورد که به سرعت مورد توجه مخاطبین ادبیات و به ویژه علاقمندان روانشناسی قرار گرفت  و همین باعث شد تا پیتِر چِلسوم متقاعد شود سیمون پگ را برای نقش هکتور انتخاب کند و در فضایی کمدی درام به این سوالات به ظاهر ساده اما اساسی پاسخ دهد که “شادی چیست؟”

ماجرای این فیلم ، زندگی منظم و عاری از هیجان روانشناس جوانی به نام هکتور است که با نامزدش کلارا (با بازی خوب رزاموند پایک) به سر می برد و تقریبا تمام روز و شب را برپایه برنامه ریزی خاص می گذراند. به حرف های بیمارانش گوش می دهد، به مهمانی می رود، با دوستانش در پارک ملاقات می کند و همه چیز در ظاهر عالی و بدون دغدغه می رسد تا جایی که تصمیم می گیرد در جستجوی خوشبختی واقعی به چهار نقطه دنیا سفر کند.

او سفر خود را با رفتن به چین آغاز می کند. در هواپیما با بانکدار پولداری آشنا می شود و از او راجع به خوشبختی واقعی و حس عمیق شادی سوال می کند. دوست تازه تمام شادی هایی را که می شود با پول به دست آورد به هکتور نشان می دهد. نویسنده فیلم نامه به دقت و با ظرافت از اولین چیزی که برای به دست اوردن شادی به ذهن انسان خطور می کند یعنی “ثروت” پرده بر می دارد. اما ماجراهایی که در ادامه اتفاق می افتد ثابت می کند “پول” نمی تواند تمام شادی ها را بخرد و هکتور دردفترچه یادداشت خود می نویسد:خوشبختی یعنی تمام حقیقت را ندانی!

آیا شما هم به این فکر کرده اید که بی خبری خوش خبری می آورد؟ این ضرب المثل مشهور به بخش از ذهنتان اشاره می کند که به مسائل به شیوه ای خوش بینانه نگاه می کند و جمله هکتور نیز همین مفهوم را به بیننده القا می کند.  در ادامه او به معبدی می رود و با کاهن آنجا چند روز را سپری می کند و متوجه می شود هر چیز کوچکی باعث شادی آن ها می شود. او می نویسد : شادی برای چیزهای کوچک خوشبختی است.

در گام بعدی او با بلیطی درجه سه به آفریقا سفر می کند. حین سفر هواپیما به صورتی وحشت آور تکان می خورد و به نظر می رسد افرادی که در هواپیما هستند به این وضع نه تنها عادت دارند بلکه باعث تفریح انها هم شده است جمله جالب توجهی که زن همسفر هکتور می گوید نظرش راجع به خوشبختی است: خوشبختی من خانواده و تاس کباب سیب زمینی شیرین است!

در آفریقا، هکتور با شرایطی مواجه می شود که قبل از آن تجربه نکرده است. عدم امنیت، فقر، بیماری و شیرهای گرسنه ای که درست در یک قدمی او قرار داشتند. کمک به دوست پزشکش در کلینیکی که تنها یک چادر است و ملاقات با بزرگترین قاچاقچی منطقه با بازی جان رنو تصورات کمیک بیننده را به چالش می کشد. او با کمک بدون توقع به همسر آن خلافکار در ادامه جان خود را با خودکاری که از او گرفته است نجات می دهد. حس آزادی پس از ترس به خوبی در فیلم به تصویر کشیده است. خنده های سرخوشانه از زنده بودن شاید همان خوشبختی باشد که هکتور و خیلی از ما به دنبال درک آن هستیم.

در لس آنجلس، هکتور عشق قدیمی خود را ملاقات می کند که روانشناس موفقی است و حالا همسر و فرزند دارد. سفر به لس انجلس نقطه عطف فیلم محسوب می شود چرا که او با نویسنده کتاب «خوشبختی» پروفسور کورمَن (با بازی کریستوفر پِلامِر) آشنا می‌شود و این اشنایی پایان بندی فیلم را جذاب تر می کند . پروفسور کورمن که سالها بر روی مغز انسان مطالعه داشته است دریافته که هر حس در مغز مکان منحصر به خودش را دارد و برای هر کدام از این احساسات رنگ مخصوصی در نظر گرفته است او از اگنس(دوست سابق هکتور) می خواهد کلاه مخصوص را بر سر بگذارد و سه حس عشق، ترس و غم را متصور شود بدون اینکه ترتیب آن ها را بگوید. او این کار را انجام می دهد تا با استفاده از اسکن مغز حدس بزند، اگنس کی غم را حس کرده و چه زمانی دیگر احساسات را داشته است.

نوبت که به هکتور می رسد قضیه عجیب می شود چرا که اسکن مغز او در آن حالت همه رنگ ها را با هم نشان می دهد. او تجربیاتش را حین سفر به یاد می آورد و همین موجب می شود در آن واحد ترکیبی از احساسات مختلف را از خود بروز دهد. چیزی که پرفسور کورمن را به وجد می آورد همین است او می گوید: هکتور یک شفق شمالی در ذهن خود دارد و این بی نظیر است.

این فیلم با پایان خوش و نهایتاً رسیدن هکتور به خوشبختی باعث امیدواری بیننده و القای حس خوشایندی  می شود. حس امیدواری در انسان موجب ترشح هورمون کورتیزول و یا همان شادی می گردد این فیلم با بیان ساده و لوکیشین های مناسب باعث شده است تا روندی خطی و ساده بر مبنای علم داستانی را به بیننده نشان دهد که در پی آن است. ذهن جایگاه همه چیز است پس خوشبختی را در ذهن خود جستجو کنید. پیشنهاد این نسخه از شناخت مگ دیدن فیلم   هکتور در جستجوی خوشبختی است که با شیوه ای جذاب شما را به درون ذهنتان هدایت می کند تا عواطف و احساسات خود را از هم باز شناسید و بتوانید بین آن ها تعادل برقرار کنید. در پایان می خواهم این مطلب را با جمله ای از خود فیلم به پایان  ببرم .

شما می توانید در انتهای این مطلب نظرات خود را راجع به فیلم هکتور در جستجوی خوشبختی  برای ما ارسال کنید.

” شاد بودن وظیفه همه انسان هاست”

تهیه و تنظیم: هانا بهرامی

تحریریه شناخت مگ

 

 

 

Previous «
Next »

۲ Comments

  1. خیلی خیلی فیلم خوبیه
    تمام دیدگاهی که هر چهارچوب فکری برای خوب زیستن و لذت از بودن را دارن، به زیبایی بیان میکنه.
    اول از چهار چوب مادی گرایی و پول، شادی رو میگه بعد میاد از چهارچوب عرفان جستجو در لحظه و شادی از چیزهای ساده ایی که ساده اونارو نمیبینیم و میتونن خیلی زیبا باشن مثل باد…این شادی رو هم به تصویر میکشه.
    تعریف دیگرش از شادی، کمک بی توقع به دیگران و شاد شدن از ایجاد شادی در دیگران میشود.
    اما خوشبختی واقعی رو در تکامل انسان با عشق و یکی شدن زن و مرد میدونه و خیلی زیبا نکته ریز آفت عاشقی که محو نشدن در معشوق اصلی و واقعی، با حسرت در نبود معشوقی ساختگی و ذهنی و تنها در خاطره زیستن را بیان میکند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *