اختلال وسواس از فروید تا به امروز

اختلال وسواس

شخصیت وسواسی و وسواس شخصیتی؟!

فروید و پیش از او کراپلین، اختلال وسواس فکری- عملی ( اختلال وسواس / اجباری ) را Zwangsneurose خوانده بودند.

این واژه در انگلیس به وسواس Obsession و در ایالات متحده به اجبار Compulsion ترجمه شد. نویسندگان بعدی که از این موضوع آگاهی نداشتند و می خواستند معنای وسواسی و اجباری را منتقل کنند، عبارت وسواسی/ اجباری را برای آن بکار بردند.

در نسخه استاندارد آثار فروید، با کاربرد روان نژندی وسواسی به جای Zwangsneurose در برابر کاربرد عبارت وسواسی اجباری مقاومت شد و “رادو” نیز عبارت *رفتار وسواسی* را به کار برد.

نشانه های مربوط به اختلال وسواس – اجباری در ۳۰۰ سال قبل نیز گزارش شده است. اگر چه مفهوم وسواس سالیان پیش مطرح شده است اما در تحقیقات سال های بعد تکمیل و اصلاحاتی در ملاک های تشخیصی آن ایجاد شده است که این مسأله را تا حدی می توان ناشی از این واقعیت دانست که وسواس فکری- عملی معمولاً در بافت سایر اختلالات به وقوع می پیوندد.

وستفال ( ۱۸۸۷) ، اولین کسی بود که به شیوع وسواس/ اجباری که در بیمارستانهای روانی به ندرت دیده می شد، توجه نمود .

توصیفات اولیه این اختلال بر جنبه های متفاوتی از نشانه ها تأکید می کردند و فرهنگ رایج افراد مبتلا در هر دوره را منعکس می ساختند.

مؤلفان انگلیسی بر جنبه های مذهبی نشانه ها و ارتباط آن به مالیخولیا تأکید داشتند. دیدگاه های آلمانی متمرکز بر ماهیت غیر منطقی افکار و ارتباط آن با روان پریشی بود و پدیده شناسان فرانسوی بر اهمیت شک و تردید و فقدان اراده در نشانه ها تأکید می کردند.

در فرهنگ لغت وسواس در معنای مختلفی از جمله اندیشه بد، هر چیزی که در آن خیر و صلاح نباشد، فکر یا عمل تردید آمیز و …. بکار رفته است.

در معنای دینی هم اصطلاحاً به خطوراتی گفته می شود که به وسیله نفس و شیاطینِ جن و انس به قلب انسان وارد می شود ؛

از این رو نیز به کسی که این خطورات به طور پی در پی و مستمر برای او پدید می آید و او نیز به آن ترتیب اثر می دهد، وسواسی گفته می شود.

در این تعریف دو نکته حائز اهمیت است؛ یکی ایجاد شرایط و موقعیت به طور پی در پی و دیگری پاسخ دادن فرد به آن موقعیت .

که در ترکیب و همراهی دو مورد با هم ، شخص ، وسواسی خطاب می شود. اما در علم روان شناسی اختلال وسواس ابتدا به دو دسته فکری – عملی تقسیم بندی شده است.

مفهوم « وسواس »، محاصره فکر و مفهوم « اجباری »، اجبار فکر و عمل را القا می کند . برخلاف وسواس فکری ( Obsession ) که یک فرآیند ذهنی است، وسواس عملی ( Compulsion ) نوعی رفتار است.

در تشریح چرخه علت روانشناختی وسواس باید بگویم وسواس از یک اضطراب شروع می شود .

اضطراب چیست؟

اضطراب ، هشداری است که فرد را گوش به زنگ می کند و با نشانه هایی از جمله سر درد، تپش قلب، تعریق و … همراه است.

بطور خلاصه اضطراب در پاسخ به تهدیدی پیدا می شود که نامعلوم، درونی و مبهم است و نکته مهم در این رابطه این است که هر کسی دچار اضطراب می شود و امری طبیعی است اما اگر به وفور اتفاق افتاد و در کارکرد زندگی روزمره و عملکرد فرد خلل ایجاد کرد از حالت طبیعی خارج می شود.

پس از اضطراب و به دلیل اضطراب حاصل شده، باعث به هم خوردن تعادل رفتاری، زیستی، هیجانی و شناختی می شود.

در مرحله سوم فرد برای کاهش اضطراب دست به اعمال و افکار وسواسی می زند که اعمال وسواسی رفتاری کاملاً آگاهانه است. در پی اعمال و افکار وسواسی برای کاهش اضطراب همیشه ممکن است به کم شدن اضطراب منجر نشود .

در صورتی که اضطراب کم نشد مرحله چهارم اتفاق می افتد، یعنی مرحله تشدید اضطراب .

و سپس تشدید وسواس اتفاق می افتاد و بدین صورت چرخه وسواس در یک دور باطل می افتد که به ناچار شخص مجبور می شود مدام عمل و افکار خود را بارها و بارها و حتی تا ساعت های طولانی برای کاستن اضطرابش تکرار کند.

در وسواس فکری عملی غالباً با رواندرمانی می توان وسواس فرد را کنترل و بهبود بخشید اما گاهی اوقات شدت وسواس به گونه ای است که فرد حتماً در کنار رواندرمانی احتیاج به دارو درمانی پیدا می کند که از اهمیت زیادی برخوردار است.

تا به اینجا به شخصیت وسواسی پرداختیم یعنی وسواس به عنوان اختلالی که فرد دچار آن شده است اما گونه دیگری از وسواس فکری عملی وجود دارد که مربوط به شخصیت است.

اختلال وسواس به گونه اختلال شخصیت وسواسی-جبری

و از آن تحت عنوان اختلال شخصیت وسواسی جبری نام برده می شود که ما در این مقاله از آن به عنوان وسواس شخصیتی نام برده ایم.

مشخصات اختلال شخصیت وسواسی-جبری ، محدود بودن هیجانات ، منظم و مرتب بودن، مداومت و پافشاری، سرسختی و یکدنگی است.

خصیصه محوری این اختلال عبارتست از کمال طلبی و انعطاف ناپذیری به گونه ای نافذ و فراگیر. مشغولیت ذهنی افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی-جبری به قواعد و مقررات، نظم و ترتیب، تر و تمیزی، جزئیات و دستیابی به کمال است.

همین صفات باعث می شود کلیت شخصیت آنها در مجموع، محدود و بسته باشد. آنها مصرانه معتقدند که از قواعد باید به دقت پیروی کرد و قادر نیستند آنچه را به نظرشان تخطی می آید، تحمل کنند. افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی-جبری ( وسواس فکری / عملی ) مهارت های بین فردی چندانی ندارند.

رسمی، جدی و فاقد شوخ طبعی اند و یا در آنها اندک است، به اصرار می خواهند دیگران را تحت سلطه خواسته های خود در آورند. افراد مبتلا به این اختلال بر خلاف افراد دچار به سایر اختلالات شخصیت اغلب بینش به اختلال خود دارند و لذا خودشان به جست و جوی درمان بر می آیند.

تداعی آزاد و درمان غیر هدایت گرانه را ترجیح می دهند و برای افراد مبتلا به اختلال وسواس – جبری از کروه درمانی و رفتار درمانی هم در جهت درمان بهره برده می شود.

البته نکته آخر که خیلی مهم است این است که ما در روان شناسی عملی تحت عنوان درمان نداریم و هر چه هست مدیریت است و اینکه نگارنده از واژه درمان استفاده کرده است بخاطر شکل گرفتن واژه هایی چون روان درمانی، رفتاردرمانی و…. است.

اتفاقی که می افتد بدین صورت است که روان شناس به کمک شیوه ها و تکنیک های بهبود بخش سبب می شود نشانه ها و علائم در شخص مبتلا به حداقل برسد و از این طریق فرد به مدیریت رفتار خود کنترل بیشتری داشته باشد.

پژمان خسروزاده

تحریریه شناخت مگ

Previous «
Next »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *