آیا نورومارکتینگ مغز را فریب می دهد؟

نورومارکتینگ

نورومارکتینگ چیست؟

قبل از آنکه در سال ۲۰۰۶ واژه ” نورومارکتینگ” وارد لغت نامه شود فعالان عرصه بازاریابی تقریبا بر اساس قوانین بازاریابی کار خود را پیش می بردند که در مواردی با وجود اینکه بازاریابان باهوشی بودند و به کارشان نیز تسلط داشتند باز هم نتیجه مورد نظر حاصل نمی شد.

چطور امکان دارد در بستری مناسب با سرمایه گذاری کلان بر روی محصول و فضای تبلیغاتی وسیع یک برند از برند دیگر شکست بخورد؟ اگر بازاریابان می توانستند ذهن مشتریان را بخوانند چه تحولی در تجارت انواع کالاها به وجود می آمد؟

بازاریابان باید بدانند مشتریان چطور انتخاب می کنند، از بین موارد مشابه کدام محصول را ترجیح می دهند و اصلا انتخاب آن ها همیشه بهترین محصول است؟ شاید قبلا محال به نظر می رسید اما امروزه نورومارکتینگ به اغلب این ابهامات پاسخ داده است اما واقعا نورومارکتینگ چیست و چه کاربردی دارد؟

“فریب کور” پایه تولد نورومارکتینگ:

تا به حال اسم “آزمون فریب کور” که در دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ توسط شرکت پپسی انجام شد به گوشتان خورده است؟

همه می دانند شرکت کوکاکولا و پپسی همواره در صحنه بازار مقابل هم بوده اند اما با تمام تلاش هایی که پپسی برای شکست دادن کوکاکولا می کرد، برند محبوب نوشابه در دنیا همچنان کوکا باقی مانده بود بر همین اساس پپسی آزمونی طراحی کرد که افراد هر دو نوشابه را تست کنند بدون اینکه نام برند آن را بدانند.

نتایج عجیبی به دست آمد!

از نظر کیفیت طعم برنده پپسی بود پس چرا با وجود طعم بهتر پپسی مردم اغلب کوکا کولا می خریدند؟

تقریبا ۳۰ سال بعد در حالی که قضیه مسکوت باقی مانده بود فکری به ذهن دکتر مونتانگ رسید او دوباره آزمایش را تکرار کرد اما با یک تفاوت! و آن استفاده از ام آر آی بود . اسکن قسمت های مختلف مغز راز رهبر ماندن کوکاکولا را فاش کرد!

مونتانگ فهمید زمانی که افراد نام برند نوشابه را نمی دانند مغز بر اساس غریزه طعم بهتر را ترجیح می دهد، یعنی بخشی که مسئول احساسات ما از جمله چشیدن است فعال می شود، اما زمانی که نام برند برده می شود، بخش حافظه فرد تحریک شده و  همه کوکاکولا را ترجیح می دهند. پس وفاداری به  برند ریشه عصبی و علمی دارد و ثابت می کند، افراد تجربه قبلی خود را حتی به طعم بهتر ترجیح می دهند! هر چند او نتوانست پاسخ قانع کننده ای برای کشف خودش ارائه دهد اما مردم را به فکر وا داشت که چرا نام کوکا را به طعم پپسی ترجیح می دهند؟!

اینجا بود که متخصصان رشته های مختلف مانند بازاریابی، نورساینس، پزشکی و .. ماهیتی بین رشته ای با عنوان ” نورومارکتینگ ” را وارد دنیای علم کردند که همانطور که از نامش پیداست ترکیب واژه های “نورو” و “مارکتینگ” بود .

آیا نورومارکتینگ مغز را فریب می دهد؟

سال ۲۰۰۲ اولین جرقه های این موضوع روشن شد و مانند اغلب نوآوری ها بازاریابی عصبی (نورومارکتینگ) نیز مخالفان و موافقانی داشت عده ای از منتقدان مخالفت خود را بر این اساس عنوان کردند که اصول نورومارکتینگ با ناخودآگاه مشتری سروکار دارد و تمرکز بر ناآگاهی افراد نوعی فریب محسوب می شود به طوری که در سال ۲۰۰۴ مجله ” ماهیت علم عصب شناسی” با انتشار مقاله ای با عنوان “فریب مغز” اعلام کرد این کار عملا کلاهبرداری است چرا که به طور مستقیم بر انتخاب افراد اثر می گذارد.

نورومارکتینگ محبوب می شود!

با تمام این افت و خیزها امروزه بازاریابی عصبی یا همان نورومارکتینگ جایگاه خودش را پیدا کرده و به عنوان علمی نوین مورد توجه قرار گرفته است . آنچه این نوع بازاریابی در واقع انجام می دهد فریب مغز شما نیست بلکه راهی است تا در کنار خرید لذت بخش تولید کنندگان به خواسته های ناخودآگاه ذهن شما پاسخ دهند و شما به طور آگاهانه بهترین محصول را برای خود انتخاب کنید.

اکثر برند های موفق تجاری دنیا از مشاوره متخصصان نورومارکتینگ غافل نمی شوند و اذعان دارند که بازاریابی عصبی ناشناخته هایی که جلوی چشمانشان بوده و به آن ها توجهی نداشتند را یادآوری کرده است و این امر موجب پیشرفت و موفقیت آن ها در دنیای تجارت شده است.

تهیه و تنظیم: هانا بهرامی

تحریریه شناخت مگ

Previous «
Next »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *