کاربردهای هوش هیجانی

کاربردهای هوش هیجانی 

هوش انواع مختلفی دارد در مطلب قبل در مورد هوش هیجانی صحبت کردیم حال در این مقاله به کاربردهای هوش هیجانی می پردازیم.

آیا تا به حال به این فکر کرده‌اید که تجارت می‌تواند گاهی هم آسیب‌زا باشد؟
ممکن است شما رئیسی داشته باشید که تشویقتان نکند و یا یک مشتری با شما برخورد صحیحی نداشته باشد. مهم نیست که در چه جایگاه شغلی قرار دارید. من حاضرم شرط ببندم گاهی احساس می‌کنید که اصلا درک نمی‌شوید.
هر روزه افراد حس می‌کنند کنار گذاشته شده‌اند، مورد تقدیر قرار نمی‌گیرند و یا با آن‌ها در محل کارشان بد رفتاری می‌شود و به خاطر این احساسات رنج می‌کشند.
بیایید این مساله را بیشتر بشکافیم، تجارت همیشه هم لذت بخش نیست. ممکن است برخی بگویند:
” تجارت فقط تجارت است”.
اما من معتقدم ما می‌توانیم دورنمای تجارت خود را به سادگی بهبود ببخشیم.
می‌پرسید چطور؟ با افزایش هوش هیجانی

همه ما درباره “هوش هیجانی” شنیده‌ایم. اما واقعا این واژه و کاربرد هوش هیجانی به چه معناست؟
می‌توانیم سطح این هوش را بالا ببریم؟ و چگونه در بهبود مسائل تجاری مورد استفاده قرار می‌گیرد؟
عبارت هوش هیجانی، اصطلاحی بود که برای اولین بار توسط “جان مایر” و “پیتر سلووی” به کار برده شد. مایر هوش هیجانی را که به آن EQ هم گفته می‌شود به این شکل توضیح داد:

یکی از کاربردهای هوش هیجانی در واقع توانایی استدلال درباره احساسات، اطلاعات احساسی و احساساتی است که می‌توانند سطح تفکر را افزایش دهند. تصور ما این است که افرادی با هوش هیجانی بالا می‌توانند بسیاری از احساساتی را که باعث بروز مشکلات می‌شود را درست و به موقع کنترل کنند.

در دنیای اقتصادی امروز، حل کردن مشکلات مرتبط با احساسات بسیار حیاتی است. در هنگام کار، ما با مشکلات پیچیده ای روبرو خواهیم بود و گاهی مجبوریم تا پیدا کردن راه حل کنار هم کار کنیم.  موفقیت در تجارت به هیچ‌وجه وابسته به نمرات تست هوش و یا هر مقیاس درجه‌بندی شده دیگر نیست. موفقیت در این کار بسته به تاثیری است که شما به عنوان رهبر می‌گذارید و اگر می‌خواهید به چیزهای ارزشمند برسید باید بتوانید با دیگران تعامل کنید.

بر این مبنا، هوش هیجانی، یک مهارت کلیدی برای گرفتن نتایج بهتر و در نتیجه موفقیت بیشتر است. مشخص شده است که هوش هیجانی وابسته به سلامت جسمانی نیز هست. بنابراین این تحقیق تنها درباره مهارت‌های مورد نیاز در تجارت نیست بلکه می‌خواهد به ما بیاموزد چگونه شادی را حس کنیم.

خودشـــناسی باعث افزایش هوش هیجانی و در نتیجه احساس رضایت بیشتر می‌شود.

همانطور که گفتیم هوش هیجانی به توانایی تشخیص احساسات اطلاق می‌شود(هم احساسات فردی و هم احساسات دیگران). در واقع، من باور دارم هر فردی ابتدا باید احساسات خودش را بشناسد تا بتواند دیگران را راهنمایی کند. بنابراین این نوع هوش رابطه‌ای تنگاتنگ با خودشناسی دارد و دقیقاً به همین علت است که EI فاکتور بسیار مهمی در موفقیت‌‌های شخصی و تجاری محسوب می‌شود.

برخی از کاربردهای هوش هیجانی

•    هوش هیجانی بالا، منجر به خودشناسی بیشتر می شود.
•    خودشناسی بیشتر، شادمانی بیشتر به همراه دارد.
•    احساس شادی بیشتر، به معنای رضایت شغلی بیشتر است.
•    رضایت شغلی، نتایج بهتری را باعث می‌شود.
•    نتایج مطلوب، حس تایید شدن و اعتماد به نفس را تقویت می‌کند.
•    مورد تایید قرار گرفتن در حوزه کاری، باعث می‌شود احساس مهم‌بودن کنیم و این حس، موجب تقویت دوباره رضایتمندی و … می شود و این چرخه همینطور ادامه دارد.
می‌بینید هوش هیجانی چقدر مهم است؟

پس از مطالعه و تحقیق بسیار زیاد در این مورد می‌خواهم به شما بگویم چطور در سه مرحله توانستم هوش هیجانی خود را تقویت کنم.

احساســـات خود را بشناسید. دنیل گلمن، از پیشگامان هوش هیجانی و  کتاب ” آنچه از آی ‌کیو مهم‌تر است”. او  می‌گوید هر فرد دو ذهن دارد: ذهنی که فکر می‌کند و ذهنی که حس می‌کند. برای تقویت ذهنی که احساس می‌کند، من دوست دارم درباره احساسات روزانه‌ام در نشریه بنویسم.

اگرنشریه‌ای در اختیار ندارید به خاطر تقویت کاربردهای هوش هیجانی در زندگیتان اینکار را انجام دهید.
در ادامه سوالاتی هست که می‌توانید از خودتان بپرسید:

•    در موقعیت‌های متفاوت چه احساسی دارید؟

•    آیا انتقاد شنیدن باعث می‌شود عصبانی شوید؟

•    اگر دیگران شما را نادیده بگیرند غمگین می‌شوید؟

• وقتی تحت فشار قرار می گیرید منفعل می‌شوید؟

احساسات خود را تفسیر کنید.

بعد از اینکه احساسات خود را شناسایی کردید نوبت به تشخیص پاسخهای است که به هر کدام از آنها در موقعیتهای مختلف میدهید. الان زمان آن رسیده که خودتان را درک کنید.

لطفا درباره پرسش‌های زیر فکر کنید:
•    وقتی عصبانی می‌شوید چگونه به محرک‌ها پاسخ می‌دهید و اینکه چه فکری در این زمینه می‌کنید.
•    آیا در وهله اول، حس ناراحتی، غم، شادی و یا خشم را در خود احساس می‌کنید؟
•    خودتان را قضاوت نکنید و نگویید” عجب احمقی هستم!” نه، چنین چیزی نیست.
•    شما فقط می‌خواهید احساساتتان را بشناسید، نه بیشتر نه کمتر.

احسـاســـات خود را مدیریت کنید.

•    می‌توانید به سرعت از حالت غم خودتان را خارج کنید؟
•    می‌توانید خود را به شادی و هیجان وا دارید؟
•    وقتی بسیار هیجان زده می‌شوید، می‌توانید آن را کنترل کرده و کاهش دهید؟
•    اگر نمی‌توانید، حتما روی این مساله کار کنید چرا که برای مدیریت احساسات خود باید ابتدا بتوانید آن‌ها را کنترل کنید.

سه مرحله فوق، شیوه‌ای بود که شخصاً برای شناخت و کنترل احساساتم به کار برده بودم و آنچه پس از انجام این مراحل یاد خواهید گرفت این است که: وقتی می‌توانید احساسات خود را بشناسید، می‌توانید احساسات دیگران را نیز بشناسید و این دقیقاً معنای “هوش هیجانی” است.

این یک کلیشه بزرگ است. در واقع، همگی ما یکسان هستیم، به خصوص وقتی از ورای دیواره‌های احساسی به همدیگر نگاه می‌کنیم. همه ما غم، شادی، خشم، حسادت، ترس و ناامیدی را تجربه کرده‌ایم.اما بایدآن‌ها را بشناسیم.

تا به حال، به زندگیمان ادامه دادیم بدون اینکه احساسات خود را به درستی بشناسیم و تا زمانی که به این شیوه ادامه می‌دهیم هرگز نخواهیم توانست رهبر خوبی بشویم.

مهم‌تر از همه اینکه، ما خود‌آگاهی خود را تقویت نکرده‌ایم، بنابراین چیز زیاد‌ی هم از زندگی دریافت نکرده‌ایم. یک رهبر خوب احساسات افراد را بهتر از خودشان می شناسد. اما تمام این کار‌ها را با شناخت احساسات خودش شروع کرده است. در پایان باید گفت که این ها تنها موارد کوتاهی از کاربردهای هوش هیجانی در زندگی بود که به آن پرداختیم ما را در تکمیل این مباحث یاری کنید با تشکر.

هانا بهرامی

تحریریه شناخت مگ

Previous «
Next »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *