• Homepage
  • >
  • روانشناخت
  • >
  • فرایند های احساسی و شناختی در مغز ملت های فقیر و ثروتمند

فرایند های احساسی و شناختی در مغز ملت های فقیر و ثروتمند

فرایند های احساسی و شناختی

فرایند های احساسی و شناختی در مغز ملت های فقیر و ثروتمند

فرایند های احساسی و شناختی در مغز ملت های فقیر و ثروتمند، تفکر و رفتار انسان به شدت تحت تاثیر عوامل بیرونی‌ و محیطی قرار دارد. در واقع، انسان ها بیشتر به طور احساسی و خودانگیخته به محرک های محیطی واکنش نشان می دهند.

در این راستا، بسیاری از مطالعات، با توجه به شرایط محیطی، دلایل عقب افتادگی یا فقر در ملت های توسعه نیافته را از جنبه های مختلف اقتصادی، سیاسی یا جغرافیایی، مورد بررسی قرار داده اند. از طرفی دیگر، الگوهای ذهنی انسان نقش بنیادینی در شیوه ادراک و فهم جهان پیرامون دارند.

سیستم شناختی انسان، با مدیریت و کنترل واکنش های احساسی و خودانگیخته، می تواند زمینه انطباق و خلاقیت را در شرایط مختلف فراهم آورد. بر این اساس، هدف از یاداشت حاضر نگاهی کوتاه به فرایند های احساسی و شناختی در مغز ملت های فقیر و ثروتمند است.

منظور از شناخت (cognition)، پردازش و بازنمایی اطلاعات در مغز است. مغز انسان، اطلاعات محیط پیرامون را از طریق ورودی های حسی، ماننده چشم و گوش، دریافت و سپس پردازش و بازنمایی می کند. در واقع، مغز انسان، مانند کامپیوتر، بر اساس الگوها و فرمول هایی که در آن جاسازی شده است، اطلاعات را محاسبه و پردازش می کند.

افکار، باورها و تصمیم گیری های روزانه ما وابسته به این فرمول ها و شیوه پردازش اطلاعات در مغز است. اگر الگوها و فرمول های مغز ما تغییر کنند، پردازش اطلاعات و در نتیجه تفکر و شیوه تصمیم گیری ما نیز تغییر می کند(Friedenberg & Silverman, 2005) . بنابراین، آگاهی از مغز و فرایندهای شناختی آن می تواند اهمیت حیاتی در همه تصمیم گیری های روزانه ما داشته باشد.

بر این اساس، داگلاس نورث (North, 2005) ، برنده جایزه نوبل و از پیشگامان استفاده از علوم شناختی در اقتصاد، معتقد است که علت اساسی تفاوت ملت های فقیر و ثروتمند را می بایست در الگوهای ذهنی و شیوه تفکر افراد جست و جو کرد در واقع، شیوه پردازش و محاسبه اطلاعات در مغز ما تاثیرات مستقیمی بر تصمیم گیری های اقتصادی و سیاسی ما دارد.

اما پرسش اصلی این است که، در حالت کلی، چه تفاوتی در سیستم شناختی ملت های فقیر و ثروتمند وجود دارد؟  ضعف کدام سیستم یا فرایندهای شناختی می تواند باعث فقر و عدم توسعه یافتگی ملت ها شود؟

دانیل کانمن (Kahneman, 2011) با ارائه مدلی از سیستم شناختی انسان، تاثیر عمیق و گسترده‌ای در بسیاری از زمینه‌های اقتصادی، سیاسی و پزشکی داشته‌ است. کانمن در کتاب “تفکر، سریع و آهسته” دو سیستم تفکر را توضیح می‌دهد:

سیستم اول: سریع، خودکار، ناهوشیار، فراوان، شهودی و احساسی.

سیستم دوم: آهسته‌تر، ارادی، هوشیار، کم یاب، محاسبه گر و منطقی.

سیستم اول بیشتر مبتنی بر مدل های ذهنی یا مسیرهای عصبی هستند که در مغز برای خودشان جا خوش کرده اند و با کمترین انرژی به صورت خودکار عمل می کنند. این سیستم در سایر جاندارن نیز قابل مشاهده است.

به عنوان مثال، ماهی در برکه آب به کوچک ترین محرک خارجی به صورت خودکار و سریع واکنش نشان می دهد. به طور طبیعی، اغلب فرایندهای تفکر انسان نیز، بدون طرح و برنامه ای هوشیارانه، در پاسخ به محرک های بیرونی به صورت خودکار انجام می گیرند. در واقع، پاسخ بسیاری از محرک های محیطی به صورت حاضر و آماده در مغز ما ذخیره شده است.

از آنجاکه، پردازش ارادی و هوشیارانه اطلاعات نیازمند انرژی زیادی است، مغز به شدت تمایل دارد به محرک های محیطی، مبنی بر الگوهای قبلا ذخیره شده، به شیوه ناهوشیار و اتوماتیک واکنش نشان دهد.

بنابرین بیشتر فرایند های شناختی در مغز انسان، مبتنی بر سیستم اول، به صورت خودانگیخته، واکنشی و سریع صورت می گیرند. در نتیجه، محرک های بیرونی در تحریک و راه اندازی این سیستم نقش اساسی دارند. از طرف دیگر، سیستم دوم بیشتر شامل کنترل فرایندهای خودکار مغز و انتخاب ارادی و آگاهانه اطلاعات است. در واقع، سیستم دوم، با صرف انرژی زیادی، اطلاعات را به صورت هوشیارانه انتخاب و مورد محاسبه قرار می دهد.

آگاهی از چگونگی کار این دو سیستم به ما کمک می کند که درک بهتری از قضاوت‌ها و تصمیم گیری‌ های خود داشته باشیم. به عنوان مثال؛ ممکن است تمایل شدید و خودکار ما برای کمک به زلزله زدگان ناشی از سیستم اول باشد، در حالی که سیستم دوم به ما این توانایی را می دهد که توجه کنیم، تا زمان پایان جمع آوری کمک های مردمی، آنها نیازمند چه کالاهایی خواهند بود.

در واقع، یک تفکر کلی، خودکار و شهودی سریعا حالت احساس خاصی را به ما القاء می کند. از طرفی دیگر، یک تفکر ارادی، منطقی و محاسبه گر، فراتر از عواطف و احساسات، توانایی پیش بینی و طرح و برنامه را به ما می دهد.

پژوهش های متعددی نشان داده اند که فرایند های احساسی و شناختی ارادی و هوشیار (مرتبط با سیستم دوم) ارتباط مستقیمی با موفقیت تحصیلی و شغلی افراد دارند (Diamond, 2013). در واقع، تقویت سیستم دوم مغز می تواند از جمله عوامل اصلی پیشرفت ملت های ثروتمند باشد. معمولا جوامع فقیر فرایند های احساسی (سیستم اول) بسیار قوی دارند.

در جهان امروز، قوی بودن فرایند های احساسی و شناختی در صورتی می تواند یک مزیت و پتانسیل باشد که همزمان فرایندهای کنترل شناختی ( مرتبط با سیستم دوم) نیز تقویت شده باشند. اگرچه سیستم اول به صورت طبیعی بسیار قوی و جا افتاده شده است، اما روش هایی برای تقویت سیستم دوم نیز وجود دارد. قبل از همه ما باید تمایز این دو سیستم تفکر را در مغز خویش درک کنیم.

بدین منظور، می بایست تفکرات و تصمیم های روزانه خویش را نظارت کنیم تا متوجه شویم کدام یک خودکار (متعلق به سیستم اول) و کدام یک ارادی (متعلق به سیستم دوم) هستند. تمرین هایی ذهنی و روش های نوینی برای تقویت سیستم دوم وجود دارند که در مطلب بعدی‌آنها را مورد بحث قرار می دهم.

منابع

Diamond, A. (2013). Executive functions. The Annual Review of Psychology, ۶۴, ۱۳۵–۱۶۸٫

Friedenberg, J., & Silverman, G. (2005). Cognitive Science: An Introduction to the Study of Mind.  

Kahneman, D. (2011). Thinking , Fast and Slow (Abstract). Book.

فریدون ملائی

کارشناسی ارشد علوم شناختی- روانشناسی شناختی

 

Previous «
Next »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *