موسیقی و شعر دو بال یک پرنده

بشنو از نی…

همانطور که به خاطر دارید در مطلب قبلی  بحث جذاب “موسیقی” را با هم شروع کردیم حال می‌خواهیم از قصه‌های فولکور قدری فاصله بگیریم و ” موسیقی و شعر ” را بهم پیوند بزنیم.

همانطور که می‌دانیم، از قرن ها پیش، ترانه‌‌ها ریتم موسیقی‌وار داشته‌اند و همه فرهنگ‌ها آلات موسیقی و ترانه های مخصوص به خودشان را نسل به نسل منتقل کرده‌اند که در این بین شاهد تکامل آن ها نیز بوده‌ایم. ایران نیز از این قاعده جدا نبوده و نیست.

قرن‌ها پیش، رودکی با نیروی اسرار آمیز “چنگ نوازی” و “شعر” توانست یکی از مشکلات دربار سامانی را حل کند. ابونصر سامانی، آنقدر از طبیعت هرات لذت برده بود که قصد ترک آنجا را نداشت. از طرفی وقتی شاه در پایتخت نباشد واضح است که کشور دچار چه مشکلاتی خواهد شد.

لشکریان و نزدیکان حاکم سامانی نتوانستند ابونصر را راضی کنند تا دل از هرات بکند و با آنها به بخارا برگردد. وضعیت نگران کننده شده بود و کاری از کسی بر نمی‌آمد. امر، امر شاه بود! اما چه چیزی توانست امر شاه را برگرداند؟ هیچ چیز، مگر ” موسیقی و شعر “.

رودکی با جاودانه “بوی جوی مولیان” و مهارتش در چنگ نوازی توانست شاه را طوری تحت تاثیر قرار دهد تا پای برهنه به سمت بخارا بشتابد. شما چند بار تحت تاثیر موسیقی تصمیمات مهم گرفته‌اید و یا بهتر است بپرسم موسیقی چندبار شما را نجات داده است؟

امروزه می‌دانیم موسیقی، می تواند احساسات اصلی مارا تحت تاثیر قرار دهد. می تواند ما را بخنداند، غمگین کند، به فکر فرو ببرد، شادمان کند و خیلی چیزهای دیگر.

اما چطور می‌شود بتواند انقدر قدرتمند و جادویی عمل کند؟

مولانا درباره موسیقی نظر جالب توجهی دارد . او معتقد بود نوع بشر، از زمان خلقت خود در باغ عدن موسیقی را درک کرده است و حالا تنها بازتابی از آنچه شنیده است را بروز می‌دهد.

مولانا، بر مبنای همین دیدگاه سماع را به دنیا معرفی کرد و با توجه به تاریخ بهترین اشعارش را هنگامی سروده است که صلاح الدین زرکوب با پتک آهنگری خود نوایی آهنگین ایجاد می‌کرده و همین سبب الهام مولانا برای سرودن اشعاری شد که بعد از گذشت قرن ها هنوز هم زنده‌اند و این تاثیر موسیقی و شعر است.

این نظریه افلاطونی، جدای از بعد فلسفی و عرفانی‌اش همیشه در ذهنم این سوال را ایجاد می‌کرد که آیا واقعا انسان در مغز خود جایی برای بازتاب نت های ازلی دارد؟

در این باره تحقیق کردم و متوجه شدم اندازه جسم پینه‌ای، که نیم کره چپ و راست مغز را به هم مرتبط می‌کند در مغز نوازندگان و موسیقی‌دانان بزرگتر از حد معمول است.

در عین حال موتور شنوایی آن ها رشد نامتقارنی داشته است که سبب می‌شود بتوانند به هنگام دیدن یک”نت” روی صفحه آن علامت به ظاهر بی‌معنا را به موسیقی تبدیل کنند. ضمناً نسبت تبادل سلول‌های خاکستری در مغز موسیقی‌دانان بیشتر از افراد دیگر است.

در واقع آن‌ها یک زبان دیگر بلدند که تمام افراد آن را نمی‌دانند. این درست همان چیزی است که به آن “استعداد” می‌گوییم.

اما این سوال پیش می آید که آیا ممکن است حین یادگیری موسیقی این اتفاق برای مغز موسیقی دان افتاده باشد؟ ما نمی‌توانیم به این سوال پاسخ دهیم چرا که علم هنوز پاسخ مشخصی برایش پیدا نکرده است.

شاید اگر کسی می توانست مغز موتسارت، نابغه موسیقی را قبل و بعد از دوازده سالگیش بشکافد و اندازه جسم پینه ای را ببیند می‌توانستیم برای موسیقی‌هایی که او در دوازده سالگی نواخته است دلیل درستی پیدا کنیم.

آنچه امروز می‌دانیم این است که بسیاری از پزشکان برای درمان بیماری های مختلف مانند افسردگی، اختلالات زبان‌ پریشی و یا حتی درمان افرادی که به علل مختلف مانند تصادف و یا سکته توانایی بخشی از مغز خود را ز دست داده‌اند از جادوی موسیقی استفاده می‌کنند.

درست آنچه که پزشکان زرتشتی قرن ها پیش بر مبنای آموزه‌های “یسنا” برای درمان بیماری ها انجام می‌دادند. این تقابل کهن و نو نیز به ما می‌فهماند موسیقی از روز نخست همراه بشر بوده و هنوز هم رازهای بسیاری در سینه دارد.

موسیقی و شعر مانند دو بال یک پرنده می مانند که به وجود هم شاید بتوان پریدن را تجربه کرد اما شاید نتوان چنان که باید پرید و این دو بال جادویی به منزله روح و جسم هستند. بله موسیقی و شعر روح و جسم هستند.

سنجاقک امیدوار است که در این مجال کوتاه  توانسته باشد آنچه در قلب و ذهنش درباره موسیقی میگذشته را  با شما قسمت کند. جهان اسرارآمیز موسیقی همین جا تمام نمی‌شود اما این نوشته کوتاه دو قسمتی با این جمله پایان می‌پذیرد.

جایی که کلمات ناکام بمانند، موسیقی سخن می‌گوید.

 

 هانا بهرامی

تحریریه شناخت مگ

Previous «
Next »

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *